أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
157
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
شراب كثرتى باشد بحسب گرمى و سردى و اما اگر اعتبار كنند از جهت تقويت شراب را احكامى ديگر بود از جهت آنكه بذات خود تقويت كند اصحار او انعاش قوت او كند بسبب آن در جوهر روح بسرعت و اما تبريد و تسخين كه از ان پديد مىشود اگرچه مضر بود باكثر ابدان اما هركدام از ان كيفيت موافق مزاجى مىباشد چنان كه حار مناسب مزاج بارد بود و بارد مناسب مزاج حار بود اما اگر حار مزاج را شراب گرم وارد مزاج و سردمزاج را شراب سرد وارد مزاج گردد و اين ورود موجب ضرر آن مزاج گردد و جالينوس مىگويد كه ماء الدمان تقويت مىكند محرور مزاج را دائما و ماء العسل تقويت مىكند دائما بارد مزاج را پس شراب ازاينجهت كه گرم بود بالطبع يا سرد بود بالعرض تقويت مىكند جماعتى را و مضرت مىرساند جماعتى ديگر را و اين حالت او را دائمى بود بسبب آنكه جوهر او مستحيل مىشود بروح و بذات خود مقوى ابدان و ارواح بود و اگر مع هذا كيفيت حرارت با آن يار شود اثر آن اسرع بود و اگر با آن برودت باشد اثر آن ابطاء بود و اضر باشد و تقويت آن انقص باشد پس اين وقت تغير شراب مر نبض را بحسب ورود او بود بكيفيتى كه مناسب بود يا بكيفيتى كه مخالف بود اگر موافق بود احداث قوت كند و اگر مخالف بود احداث ضعف و ضرر كند و در اكثر احوال موجب زيادتى قوت شود و اما در اكثر احوال موجب زيادتى سرعت نشود و اما آب بسبب آنكه تنفيذ مىكند غذا را قوى مىسازد بدن را و فعل آن درين وقت شبيه مىباشد بفعل خمر و ديگر آنكه تسخين نمىكند بلكه تبريد مىكند پس بجاى نمىرسد تسخين كه شراب بانجا مىرسد پس احداث سرعت نمىكند بسبب قلت حاجت بواسطهء كمى سخونت و اللّه - فصل دوازدهم در موجبات نوم و يقظت در نبض اما موجبات نوم در نبض مختلف مىشود احكام نبض بحسب وقت از خواب و بحسب حال هضم پس بدانكه نبض در اول خواب صغير و ضعيف مىباشد از جهت آنكه حرارت غريزى درين وقت حركت آن بجانب انقباض بود و غور غير انبساط و ظهور از جهت آنكه درين وقت متوجه بود بكليتها بسبب تحريك نفس او را بجانب داخل بدن از براى هضم غذا و نضج مواد و حكم او حكم مقهور و مجبور محصور بود پس نبض درين وقت بطى خواهد بود در غايت و متفاوت بود از جهت آنكه درين وقت اگرچه حرارت بواسطه احتقان و اجتماع زياده شده باشد از حالت يقظت بسبب حركت مسخنه و در حركت التهاب بود و ميل و امالت بجانب سوء المزاج و اجتماع و احتقانى كه معتدل بود التهاب آن كمتر بود و اين حركت را احتياج تعلق نباشد و اين مقدمه را بان توان دانستن كه نفسى كه متعصب بود و قلق باشد آن را بيشتر بود اضطراب از نفس كسى كه او را احتقان حرارت بود و قلق آن بحسب حس او بود از ادراك تعب اما نفس محتقن بود حرارت او و قلق او بسببى باشد كه آن سبب شبيه باشد بخواب پس اسباب سرعت در او نبود و تواتر از اعتدال بيك جانب بود پس بطى و متفاوت باشد مثلا اگر كسى در آبى كه معتدل بود حرارت و برودت خود رود در وقت بيدارى اگرچه درين عمل حرارت او ظاهر گردد و قوى شود و مع هذا نفس او در تعب نمىرسد بعظمى كه در نفس متعب باشد و در نبض صاحب رياضت هم تعبى باشد نزديك متعب صاحب تعب و در جمله اينها سببى از براى عظم نتوان يافتن كه آن اقوى بود از حرارت پس بسبب حرارت اين اختلاف در نبضها پديد مىشود و در يقظت و تسخين بدن بمثابه نوم نبود اگر حركتى به آن منظم نشود اختلاف در ان ظاهر گردد چرا كه تسخين بسبب انبعاث حرارت باشد و انبعاث حرارت بواسطه حركت بود الا آنكه يقظت بمشابه حركت بود همچنانكه خواب بمشابه سكون باشد پس در اول خواب اگرچه نبض صغير و ضعيف بود بسبب غور حرارت به باطن نبض بطى و متفاوت باشد و اختلاف از ان هم پديد مىشود بسبب شغل طبيعت بهضم غذا اما چون غذا هضم شود و ماده در بدن منتشر گردد و خون وافر شود قوت هم زياده گردد پس نبض اين هنگام قوى گردد بسبب انبعاث روح در اعضا و اتصال مدد آن از تولد آن آنا فانا و اين وقتى بود كه غذا را استمراء باشد در خواب و بسبب آن نبض استمرار پيدا كند و در نبض زيادتى قوت پديد آيد بسبب زيادتى ارواح كه از غذا زياده شده باشد و از بازگشتن روح از غور از امر بدن بسبب خواب از براى تدبير هضم و اين وقت كه از خواب بيدار شود نبض را قوت زياده بود و سرعت و عظم از جهت ازدياد قوت بسبب هضم و تسخين غذا و ميل حرارت باز بخارج بدن و بجانب مبدأ خودش بسبب تكثير آن پس نبض عظيم شود بعد از خواب طبيعى و آلتى كه آن نبض بود بسبب نفوذ غذا در ان رطب شود و لينت يابد و بسبب